دیروز تولد وبلاگم بود ولی کارت اینترنت نداشتم که بیایم تولدش را تبریک بگویم. تا حالا چند بار دید ه ام که وبلاگ نویس ها یک پست "صورتی" به مناسبت تولد وبلاگشان نوشته اند و حتی دیده ام که یک عکس کیک تولد با چند تا شمع هم گذاشته اند. ولی این مدلی اش را ندیده بودم که کسی فردای تولد وبلاگش بیاید و...
خوب...پس وبلاگ ما هم یک ساله شد! خوبه! یعنی من یک سال توانستم این نقش را (البته شاید با کیفیت یا کمیتی نه چندان خوب) به عنوان یک بلاگِر- نه چندان حرفه ای- داشته باشم. پارسال در "یک روز قبل ِ" چنین روزی، وقتی اولین پست را در وبلاگم می نوشتم ، نمی دانستم تا چند وقت می توانم وبلاگ نویسی را ادامه دهم. و حتی به این فکر نمی کردم که شاید وبلاگم به یک سالگی برسد! اما رسید! دراین مدت چندین بار به این فکرافتادم که بروم و یک وبلاگ دیگر بسازم و درآن به طور ناشناس خیلی راحت تر و بدون سانسور بنویسم. اما به دلایل مختلف تا حالا این کار را نکردم.
ساختن این وبلاگ به من کمک کرد که بعضی از افکاری را که از ذهنم می گذشتند و به ندرت آنها را می نوشتم، در اینجا بنویسم. آن تنبلی ای که در مورد نوشتن روی کاغذ داشتم، با نوشتن در وبلاگ تا حد زیادی از بین رفت؛ نمی دانم به خاطر جذاب تر بودن ِ کار با کامپیوتر بود یا به خاطراینکه وبلاگ ارتباطی تقریباً زنده را ایجاد می کند و در هر پست می توانی عکس العمل بعضی از خواننده های مطلبت را ببینی. به غیر از این، وجود این وبلاگ باعث می شد گاهی راجع به مسایل و اتفاقات مختلف هم چیزکی بنویسم که می دانم اگر وبلاگم نبود، راجع به آنها چیزی نمی نوشتم.
با وارد شدن به دنیای وبلاگ نویسی چیزهایی را در این مورد فهمیدم که هیچ وقت اگر خودم وبلاگ نداشتم، نمی فهمیدم؛ اینکه همان روابط ظاهری که در دنیای واقعی وجود دارد، تا حدی به دنیای مجازی هم وارد شده. این را بعضی از کامنت های هر وبلاگ، ثابت می کنند. کامنت هایی که فریاد می زنند نویسنده ی آنها یک کلمه هم از مطالب وبلاگ را نخوانده و فقط مثل یک آگهی تبلیغاتی عمل می کنند که می گوید: به وبلاگ من هم سر بزنید! اینجا بیاید! و... مثلا اگر شما مطلبی 10-15 خطی نوشته باشید با این محتوا که می خواهید همین امروز خودکشی کنید و شاید این آخرین مطلبی است که می نویسید (ولی برای محکم کاری در تیتر و موضوع مطلب اشاره ای به خودکشی نکنید)، تعجب نکنید اگر کسی برای شما کامنت بگذارد که: فلانی جان! خیلی وبلاگ جالبی داری! به من هم سر بزن! یا پیش من هم بیا! یا با فلان مطلب به روزم! سری به این کلبه ی درویشی بزن! و این را هم فهمیدم که همه ی پیوندهای یک وبلاگ واقعاً نقش پیوندی را ایفا نمی کنند و باعث نمی شوند که صاحب آن وبلاگ به پیوند هایش سر بزند. ممکن است یک وبلاگ نویس به بعضی از پیوند هایش چند وقت یکبار هم سر نزند، ولی به بعضی از وبلاگ ها که به آنها لینک نداده مرتب سر بزند.(مثل خودم) موارد دیگری هم هستند که به دلیل طولانی شدن مطلب "بی خیال" آنها می شوم!
راجع به اتفاق وحشتناک سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ هم می خواستم یک کم بنویسم ولی باز هم "به دلیل طولانی شدن مطلب" نمی نویسم.(یکی دیگر از موارد وبلاگ نویسی هم این است که همان طور که فرشید هم گفت معمولاً مطلب طولانی را نمی خوانند)
دیگه دل به دل راه نداره!، بن بسته!
توی عصر ارتباطات،
از مسیر دل ها برای راه های ارتباطی و تجاری مایه گذاشته اند گمونم!
ج. ا. م : جواب بعضی از کسانی که در پست قبلی برایم کامنت گذاشته بودند را همان جا (در قسمت نظرات) نوشتم.