تبليغاتX
شازده کوچولو

 

 ديشب يکي از وبلاگ نويس ها راجع به وبلاگم گفت: "اولش مي خوندم، بعد يه مدت باغ وحش (!) شد، حالا دوباره افتاده رو فرم." اين هم از اين مردم عاشق محيط زيست!! يادم افتاد دوستام بهم مي گفتند "انجمن حمايت از همه چيز"!  J

وقتي تازه از کنکور راحت شده بودم، چند بار جلوي کيوسک هاي روزنامه فروشي دنبال مجله يا نشريه ي محيط زيستي گشتم. راجع به همه چيز مجله ديدم جز محيط زيست! يک مجله هم بود به اسم "شکار و طبيعت" (اميدوارم اسمش اشتباه يادم نمانده باشد) که وقتي ورق زدم ديدم مطالبش فقط راجع به شکار است: آموزش شکار، خاطرات فلاني از اولين شکار خرس و... (در واقع مجله اي ضد طبيعت و ضد محيط زيست بود!) اين نشان مي دهد که بيشتر مردم ايران هنوز محيط زيست و طبيعت را موضوعاتي تفريحي و بي اهميت مي دانند. يعني ما هميشه بايد يکي دو قرن از دنيا عقب باشيم؟! وقتي محيط زيست ايران به طور کامل تخريب شد، تازه ممکن است به اين موضوع بينديشيم.

اصلاً آخرش يک NGO ي حمايت از حيوانات راه مي اندازم! چشمم از اين انجمن هاي فعلي آب نمي خورد.

 

+ من مخفف ها را مي نويسم  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

  

در پى كشتن خرس قهوه اى كه از سرما و گرسنگى به دانشگاه آزاد پناه آورده بود انجمن حمايت از حيوانات با گرفتن وكيل، از مديركل محيط زيست استان آذربايجان شرقى و مديركل دامپزشكى آذربايجان شرقى به دادسراى عمومى تبريز شكايت كرد.در شكوائيه اى كه از سوى اين انجمن با وكالت كامران محمودى وكيل پايه يك دادگسترى تنظيم شده آمده است:با عنايت به اساسنامه انجمن حمايت از حيوانات كه رسالت وجودى خود را حمايت از حيوانات و تلاش در جهت جلوگيرى از سوءاستفاده و آزار و اذيت و كشتن حيوانات در جهت حفظ حيات وحش و جلوگيرى از انقراض نسل حيوانات نادر مى داند وظيفه خود دانسته كه با توجه به اصل پنجاهم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران كه حفاظت محيط زيست يك وظيفه عمومى تلقى شده است و با استعانت از دادستان محترم تبريز به عنوان مدعى العموم موضوع كشته شدن يك قلاده خرس قهوه اى كه در فهرست جانوران تحت حمايت محيط زيست قرار داشته است مورد تعقيب و پيگيرى قرار گيرد.....(ادامه ی مطلب)

 

پ ن: با اين كه خيلي از اين خبر گذشته، ولي چون جزو معدود خبرهاي خوب محيط زيستيه، لازم ديدم كه اشاره اي به اين خبر داشته باشم.

 

+ من مخفف ها را مي نويسم  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

 

عید قربون رو به همه ی حاجی های عزیز تبریک می گم!

و به همه ی گاو و گوسفند های عزیز تسلیت! به هر حال شما برای این آفریده شده اید که در عید و عروسی و تولد و عزا و خلاصه هر کوفت و زهر مار دیگه ای (اعم از اینکه  یکی ماشین یا خانه می خره، یا مدرسه ها باز می شن، یا یکی مغازه باز می کنه، بچه به دنیا میاره، شفا پیدا می کنه، آبریزش بینیش خوب می شه و ...) بمیرید! یعنی ببخشید قربونی بشید! تازه باید از خداتونم باشه که برای خدا قربونی می شید! این رسم فکر کنم از زمانی که نیا کان شما به وجود اومدند بوده و تا الان که قرن بیست و یکمه هم ادامه داره! البته اون موقع برای سنگ و چوب قربونی می شدید، خوب عملاً فرقی هم نداره نه؟ (حد اقل برای شما فرقی نداره! به هر حال میمیرید)

اگه هم اعتراضی دارید می تونید یه شکایت نامه تنظیم کنید و برای این خلقت از خدا شکایت کنید! (این رو چون می دونم زبون ندارید گفتم! دیگه نیازی نیست در این مورد حرفی بزنید!) منم حاضرم وکالتتونو به عهده بگیرم! با اینکه می دونم فایده ای نداره! خدا اینقدر این ور اون ور، از این مرجع به اون مرجع پاسمون میده که گ... بخ ....! اوه! ببخشید یعنی پشیمون شیم!

تا تسلیت بعدی و عزای عمومی بعدی (شاید محرم) به خدا می سپرمتون! (چه کاری!!)

پ ن:دیدم فعلاً کار دیگه ای نمی شه تو بخش مدیریت وبلاگ بکنم (مراجعه کنید به پست قبلی) گفتم بیام یه آپدیتی در راه خدا بکنم.

 

+ من مخفف ها را مي نويسم  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

 
كشتن خرس قهوه اى در تبريز
اين خرس از سرما و گرسنگى به دانشگاه آزاد پناه برده بود
ماموران سازمان حفاظت محيط زيست آذربايجان شرقى با مشاركت يكى از شكارچى هاى قديمى اين استان كه خود فروشگاه لوازم شكار در تبريز دارد، خرس قهوه اى پناه آورده به محوطه دانشگاه آزاد تبريز را كشتند. اين خرس كه از سرما و گرسنگى به سمت شهر آمده بود پس از مداخله ماموران نيروى انتظامى و آتش نشانى به دانشگاه آزاد پناه برد كه با تشخيص مديركل دامپزشكى استان به دليل ابتلاى حيوان به بيمارى  هارى خرس گرسنه را با حضور نماينده دادستانى استان با شليك گلوله از پاى درآوردند. دكتر هومن ملوك پور دامپزشك درباره علائم بيمارى  هارى حيوانات وحشى به شرق گفت: حتى اگر ماموران اين سازمان فاقد تفنگ بيهوشى بودند با ده ها شيوه مى توانستند حيوان را بيهوش و زنده گيرى كنند.
استفاده از طعمه آغشته به داروى بيهوشى و حتى استفاده از قرص بيهوشى از جمله سهل ترين شيوه هايى است كه اين دامپزشك به آنها اشاره مى كند. به گفته ملوك پور بيمارى هارى در حيواناتى همچون خرس و گرگ متفاوت است و مى تواند به صورت نهفته و با گوشه گيرى و فرار از نور همراه باشد اما براى تشخيص اين بيمارى حداقل به گذشت ۱۲ روز براى قرنطينه كردن حيوان نياز است. به همين دليل فقط به خاطر آبريزش و گوشه گيرى نمى توان ادعا كرد حيوان دچار بيمارى هارى بوده است.
به گفته اين دامپزشك در شرايط كنونى مى توان از مغز سر اين خرس نمونه بردارى كرد و با ارسال آن به انستيتو رازى به صحت اين ادعا پى برد.
ملوك پور معتقد است:  اينگونه از خرس از زيرگونه خرس قهوه اى است كه به طور مشخص در منطقه آذربايجان و كردستان عراق يافت مى شود و از گونه هاى ناياب است. از سوى ديگر تاكيد شده است خرس قهوه اى از گونه هاى تحت حفاظت است كه شكار آن ممنوع است. اين خرس قهوه اى كه هنوز هار بودن آن اثبات نشده در شرايطى در ابتدايى ترين شكل ممكن كشته شده كه ماه پيش در هلند به خاطر كشتن يك گنجشك توسط تفنگ بادى خشم عمومى مردم برانگيخته شد و اعتراضات جهانى بسيارى را به دنبال خود داشت. گفتنى است عامل تيراندازى به اين پرنده محكوم به پرداخت ۱۷۰ يورو جريمه نقدى شد. در ادامه اين ماجرا انجمن حفاظت از حيوانات طى بيانيه اى اعلام كرد يكى از وظايف سازمان حفاظت محيط زيست حمايت از حيوانات در معرض خطر و حيواناتى است كه به هر دليل توسط انسان مورد تعرض قرار مى گيرد و اين مهم بايد سرلوحه دستورالعمل آن سازمان قرار داشته باشد. در ادامه اين بيانيه تاكيد شده است كشتن يك حيوان بى دفاع كه به علت گرسنگى مفرط در فصل سرما كه به دليل تخريب و تصرف زيستگاه طبيعى آن توسط انسان صورت گرفته، افتخارى براى سازمان حفاظت محيط زيست نيست.
رئيس اين انجمن در ادامه يادآور شده است گرچه سازمان حفاظت محيط زيست باقى مانده همان مجموعه هاى شكار و شكاربانى قديم است، ولى توقع داشتيم در عصر تمدن و علم حداقل در منش و عملكرد آن سازمان تغييراتى نسبت به قبل ايجاد شده باشد. زيرا ما از آن سازمان محترم برنامه مدونى به جز صدور مجوز شكار و حمايت از شكارچيان خارجى با تدوين آئين نامه ننگين ويژه شكار كه كم از كاپيتولاسيون نداشته، نديده ايم.
از سوى ديگر اين انجمن تاكيد كرده است فقدان امكانات مقيدسازى از جمله تفنگ بيهوشى نيز همانند عذرى بدتر از گناه است كه از جرم و گناه قاتلان اين مخلوق الهى نمى كاهد. موسسه آموزش عالى نبى اكرم در تبريز نيز طى اطلاعيه اى به مديركل سازمان حفاظت محيط زيست آذربايجان شرقى اعلام كرده است: «تصميم دور از ذهن مسئولان شهرستان تبريز مبنى بر صدور حكم تيراندازى به يك قلاده خرس بى دفاع (به گواهى تصاوير پخش شده از بخش شبانگاهى اخبار سراسرى كه از ترس و وحشت در گوشه اى پناه گرفته بود) آن هم در ملاءعام و در مقابل دوربين هاى خبرى صداوسيما كه به دقت جزئيات حادثه را ثبت كرده اند شاهدى واضح و آشكار بر بى كفايتى و بى درايتى مسئولان امر در تصميم گيرى صحيح و يافتن راهى براى زنده گيرى حيوان بى دفاع است. در ادامه اين بيانيه اظهار اميدوارى شده است، تشكل هاى غيردولتى و دوستداران محيط زيست به سادگى از كنار اين واقعه نگذرند. گفتنى است نيروهاى انتظامى تبريز كه در محل حادثه حضور داشتند، اعلام كرده بودند تا خرس به سوى كسى حمله ور نشود، هيچ كس اقدامى براى تيراندازى نخواهد کرد.
منبع:شرق
+ من مخفف ها را مي نويسم  دوشنبه 12 دی1384ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

گونه هاى جانورى كشور از ۲۰ تا ۹۰۰۰ دلار به شكارچيان خارجى فروخته شد
۵۰۰ ميليون گلوله در كمين حيات وحش ايران
مژگان جمشيدى
152865.jpg
«اوضاع حيات وحش كشور بسيار بحرانى است.» چيزى كه سال  ها است بسيارى از كارشناسان متخصص داخلى و خارجى و طرفداران واقعى محيط زيست هشدار مى دهند اما به رغم تمامى اين هشدارها هر ساله با نزديك شدن به فصل سرما سازمان محيط زيست بدون توجه به اين نظرات، اقدام به صدور پروانه شكار براى شكارچيان مى كند. اما آنچه به نگرانى هاى موجود بيش از پيش دامن زده دعوت سازمان محيط زيست از شكارچيان خارجى به كشور در سال هاى اخير است كه از سال ۷۶ به بعد اين روند شدت گرفته است به نحوى كه در سال ۷۶ تنها يك شركت توريستى اقدام به ورود شكارچى خارجى به كشور مى كرد اما تعداد اين شركت ها بر طبق آمارهاى موجود در سال ۸۲ به ۱۵ شركت افزايش يافته است.
ورود شكارچيان خارجى به كشور با مجوز سازمان محيط زيست و هماهنگى با اداره كل اسلحه و مهمات كشور براى شكار گونه هاى كمياب و حمايت شده جانورى در مناطق در حالى صورت مى گيرد كه از چند هفته قبل ورود طبيعت گردان و علاقه مندان به حيات وحش به سواحل غرب كانادا در ونكوور تنها براى تماشاى مهاجرت نهنگ ها از آلاسكا به مكزيكو شدت گرفته و هر روز به شمار اين طبيعت گردان خارجى به ده ها هزار دلار براى اين كشور ارزآورى دارند، افزوده مى شود. صنعت تماشاى مهاجرت پرندگان و عكاسى از آنها (bird watching)، تماشاى نهنگ ها (whale watching) و در اصطلاح كلى تماشاى حيات وحش (wild watching) كه در بسيارى از كشورهاى دنيا در جهت حفظ حيات وحش و كسب درآمد و رونق اقتصادى جوامع محلى در كشورها رونق گرفته در كشور آمريكا هر ساله بيش از ۶۰ ميليارد دلار (معادل كل درآمد نفتى ايران) ارزآورى دارد بدون آنكه خدشه اى به جمعيت هاى جانورى وارد شود. اما در ايران امروز عمق فاجعه در ارتباط با نابودى حيات وحش كه تنها متولى آن سازمان حفاظت محيط زيست است به قدرى است كه حتى شكارچيانى كه براى شكار پا به مناطق مى گذارند با مشاهده دشت هاى برهوت و كوهستان هاى خالى از وحوش به اين امر معترف مى شوند.
 
1

بر طبق گزارش هاى رسمى بالغ بر نيم ميليون سلاح مجاز و يك ميليون سلاح غيرمجاز حيات وحش كشور را در حال حاضر نشانه گرفته كه با توجه به افزايش سهميه فشنگ براى هر تفنگ شكارى تا ۵۰۰ عدد در سال هاى اخير، در خوش بينانه ترين حالت ممكن مى توان اظهار داشت كه حداقل ۵۰۰ ميليون گلوله حيات وحش كشور را هدف قرار گرفته است كه اگر فقط ۵/۰ درصد آنها هم به هدف اصابت كند در نهايت هر سال ۵/۲ ميليون جانور اعم از پستاندار و پرنده و... از جمعيت وحوش كشور كاسته مى  شود كه شواهد موجود در زيستگاه  ها و آمارهاى جسته و گريخته برخى متخصصان و كارشناسان اين مدعا را به اثبات رسانده است.
با اين حال براى نهمين سال پياپى، سازمان محيط زيست چندى قبل شرايط ورود شكارچيان خارجى به كشور را در سال جارى اعلام كرد كه اعلام اين خبر تا به امروز اعتراض و انتقاد بسيارى از متخصصان دانشگاهى و طرفداران محيط زيست را به دنبال داشته است. افشين كرمى رئيس اداره اجرايى نظارت و بازرسى سازمان حفاظت محيط زيست با اعلام اين خبر به سايت ميراث مى افزايد: شكارچيان خارجى مى توانند براى شكار چهارپا ۱۵ ميليون تومان و براى شكار گراز و پرنده ۵/۲ ميليون تومان به عنوان مبلغ وثيقه به سازمان محيط زيست بپردازند و وقتى شكارچى شكار خود را به پايان رساند پوست و سر حيوان مورد نظر در جعبه اى قرار گرفته و پلمب مى شود و پس از عودت مبلغ وثيقه كه در فرودگاه دريافت شده به آدرس شكارچى ارسال مى شود.
وى همچنين با اشاره به بالا بردن قيمت پروانه شكار در ايران در مقايسه با افغانستان و پاكستان مى افزايد: به همين دليل در سال گذشته فقط ۱۹۲ پروانه شكار براى خارجى ها صادر شد در حالى كه پتانسيل موجود بسيار بيشتر از اينها است. وى در عين حال كه از بازبينى مجدد قيمت تعرفه هاى شكار در سال جارى خبر مى دهد تا بدين وسيله ورود شكارچيان به كشور بيشتر شود مى افزايد: در سال جارى شكارچيان خارجى از امتياز ديگرى هم بهره مند خواهند شد به طورى كه تعداد فشنگ آنها از ۱۰ فشنگ به ۲۰ فشنگ افزايش يافته است.
• اعتراض به ورود شكارچيان خارجى
اما اظهارات اين مقام مسئول در سازمان محيط زيست كه اعلام كرده صدور پروانه هاى شكار با موافقت سازمان محيط زيست و هماهنگى با اداره كل اسلحه و مهمات كشور صورت مى پذيرد تا به امروز موج شديدى از اعتراضات و انتقادات گروه هاى حامى حيوانات و متخصصان دانشگاهى را به دنبال داشته است.
دكتر محمدتقى رهنمايى استاد جغرافياى دانشگاه تهران در گفت وگو با شرق، شكار را يك سوداگرى و ناشى از تفكر حجره اى در سازمان محيط زيست برشمرد و گفت: در كشورى مثل ايران كه منابع حيات وحش اش محدود است شكار به عنوان يك منبع اكوتوريستى جرم است و وظيفه مراجع قانونى است تا جلوى اين سوداگرى را بگيرند.
دكتر اسماعيل كهرم متخصص حيات وحش و مدرس دانشگاه به شرق گفت: باعث تاسف است آقايان براساس كدام نظر علمى و كدام آمار و سرشمارى مدعى هستند جمعيت مازاد حيات وحش در كشور موجود است كه براى خارجى ها هم پروانه شكار صادر مى كنند. در حالى كه تاكنون تنها سرشمارى نيمه زمستانى پرندگان انجام شده است.
وى مى افزايد: چطور بايد جلوى شكارچى هموطن را بگيريم آن وقت به شكارچى خارجى مجوز بدهيم.
 
پرندگان کشته شده
به گفته وى شوراى اقتصاد در سال ۸۳ با توجه به تصميم  ستاد بررسى و تعيين كنترل قيمت ها، قيمت شكار بسيارى از گونه جانورى براى شكارچيان خارجى را اعلام كرد كه براى مثال گرگ ۵۰۰ دلار، خرگوش ۳۰ دلار، كبك ۵۰ دلار، قوچ اوريان از ۲۵۰۰ دلار تا ۵۵۰۰ دلار، كل از ۲۲۰۰ دلار تا ۵ هزار دلار، پلنگ ۹۵۰۰ دلار، قرقاول ۷۰ دلار و... قيمت دارند.
وى گفت: در اين مملكت گرگ ۵۰۰ دلار و قوچ با شاخ ۱۰۵ سانتى متر به بالا ۵۵۰۰ دلار قيمت دارد آيا اين گران است كه تازه مى خواهند ارزان تر هم بكنند؟
دكتر كهرم در ادامه افزود: اين فرد كه چنين اظهاراتى داشته آيا زيست شناس است و چگونه مدعى شده در پاكستان و افغانستان پروانه شكار ارزان تر است. در حالى كه در پاكستان براى شكار يك نوع قوچ اين كشور موسوم به «تار» رقمى معادل ۴۰ هزار دلار مشخص كرده اند به طورى كه پاكستان سالانه فقط مجوز شكار ۳ رأس از آنها را صادر مى كند كه ۱۲۰ هزار دلار مى شود و از اين مبلغ ۵۰ درصد آن به جوامع محلى مى رسد و ۵۰ درصد صرف حفاظت از زيستگاه مى شود اما در اينجا همين مبالغ ناچيز هم به حساب خزانه دولت واريز مى شود.
وى مى افزايد: يك توله سگ اهلى در اروپا دو هزار دلار قيمت دارد. آن وقت گرگ كه در رأس هرم غذايى قرار دارد و سلامت زيستگاه هاى ما به آن وابستگى دارد ۵۰۰ دلار. آيا واقعاً مملكت ما اينقدر محتاج است كه حيات وحش اش را با اين قيمت مى فروشد و بعد برخى شركت ها تبليغ مى كنند كه تفنگ و فشنگ و حتى لباس هم مى دهيم تا به ايران بياييد و شكار كنيد؟
دكتر رهنمايى عضو هيات علمى دانشگاه تهران نيز به شرق گفت: جمع كل درآمد حاصل از فروش پروانه هاى شكار به اين ۲۰۰ شكارچى خارجى در سال گذشته با فرض اينكه هر كدام ۵ هزار دلار هم پرداخت كرده باشند، فقط يك ميليون دلار خواهد شد در حالى كه درآمد حاصل از صادرات يك ساعت نفت ايران در روز صدبرابر اين مبلغ است آيا واقعاً كشورى كه چنين سرمايه هاى هنگفتى از نفت و گاز و معادن و... در اختيار دارد اين قدر نيازمند يك ميليون دلارى است كه كشتار يك سال حيات وحش ايران براى ما به ارمغان خواهد آورد؟ وى گفت: متاسفانه برخى مديران ما گمان مى كنند از هر شغلى بايد پول درآورد چون تفكر حجره اى دارند و همه چيز را در اقتصاد مى بينند حتى حيات وحش و منابع طبيعى و اين تاسف آور است.
كهرم مى گويد: اگر آقايان مى روند خارج از كشور را مى بينند آنجا هم شكار مى شود اولاً آنها ۱۱ ماه سال حفاظت مى كنند و بعد اجازه مى دهند يك تعداد شكار شود و ثانياً اينكه آنها مديريت مى كنند و مجوز شكار هرگونه اى را نمى دهند. اگر مى گويند شكار ممنوع براى همه ممنوع است، خارجى و داخلى ندارد. اما مى گوييم شكار گونه هاى حمايت شده براى شكارچيان داخلى ممنوع، ولى براى شيخ عرب و شكارچى خارجى آزاد است و حتى آئين نامه وضع مى كنيم كه براى سران كشورهاى خارجى هم آن را آزاد اعلام مى كنيم.
كانون ديده بانان زمين نيز در اطلاعيه ديگرى مى افزايد: چگونه مى توان قبول كرد سازمانى كه واژه حفاظت محيط زيست را يدك مى كشد دست به چنين دست ودلبازى در كشتار حيات وحش زند و از واحد اجرايى اين سازمان مى پرسيم براساس كدام پتانسيل و در كجاى ايران صدور اين گونه پروانه هاى شكار را ارزيابى كرده ايد و اگر ارزيابى صورت گرفته پس گزارش آن را براى عموم منتشر كنيد. سيمين دخت خطيبى يكى از اعضاى كانون ديده بانان زمين در اين باره به شرق گفت: حيرت آور است كه يك مسئول محيط زيست در زمينه شكار ايران را با افغانستان مقايسه مى كند در حالى كه انتظار مى رفت اگر قرار است كشورى را الگو قرار دهيم كشورى پيشرفته در زمينه حفظ محيط زيست باشد نه كشورى بدبخت و عقب افتاده مثل افغانستان كه از روى ناچارى چوب حراج به حيات وحش خود زده است و آيا ايران اين قدر در تنگناى مالى قرار گرفته است كه به هر قيمتى شده قصد دارد از شر گونه هاى جانورى خود خلاص شود.
وى در ادامه گفت: در شرايطى كه جهان به گفته كارشناسان ششمين موج بزرگ انقراض را تجربه مى كند و وضعيت حيات وحش ايران هم بدتر از هر جاى ديگرى است شكار حيات وحش آن هم براى تفريح و خوشگذرانى و تفنن غذايى كلان سرمايه داران يك تحجر و عقب ماندگى ذهنى و لگدمال كردن تمامى خرد و انديشه جهانى زيست محيطى است.
• وضعيت حيات وحش ايران
دكتر هنرى يكى از متخصصان اكولوژى كشور است كه ۴ سال قبل در يك سخنرانى انتقادى پس از آنكه تفكر مسئولان سازمان محيط زيست را يك تفكر مخرب و ضد محيط زيستى خواند از لزوم يك خانه تكانى جدى در سازمان حفاظت محيط زيست سخن به ميان راند. امرى كه نه در دولت اصلاح طلب كه حتى با روى كار آمدن دولت اصولگرا هنوز هم محقق نشده است. وى براساس آمار موثقى كه هرگز در تمام اين سال ها توسط سازمان محيط زيست تكذيب نشده است از وقوع بحران جدى در زيستگاه ها خبر داد. كاهش تعداد وحوش پارك ملى گلستان از ۱۶ هزار و ۵۰۰ رأس به دو هزار رأس، در بختگان از ۱۴ هزار رأس به ۵۶ رأس، در بيستون از ۱۲ هزار رأس به زير ۱۰۰ رأس جزيى از اين آمار تكان دهنده بود. به گفته وى از ۷۶۰۰ آهو در موته اصفهان، ۹ هزار رأس آهو قوشه دامغان و ۱۲ هزار رأس كل و بز و قوچ و ميش خوش ييلاق شاهرود و هزاران رأس آهوى گردنه آهوان در سمنان امروز ديگر چيزى باقى نمانده است.
بنابر اظهارات دكتر بهرام كيابى مدرس دانشگاه و اولين اكولوژيست حيات وحش ايران طى آمارى كه در سال هاى ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ به دست آمد بيش از ۱۵۰ هزار رأس قوچ و ميش و كل و بز در ايران وجود داشت كه اين رقم امروز به كمتر از يك دهم كاهش يافته است.
به گفته اكبر همدانيان كارشناس ارشد حيات وحش استان يزد، جمعيت گورخر ايرانى از ۲۵۰۰ رأس در توران به ۲۵۰ رأس و به جز منطقه بهرام گور در فارس در ساير زيستگاه هاى ايران كاملاً از بين رفته است.
هنريك مجنونيان يكى از برجسته ترين متخصصان محيط زيست كشور در گزارشى درباره عوامل تهديد مناطق هشت علت را يادآور مى شود كه در رأس آنها شكار بى رويه است كه ۹۱ درصد زيستگاه هاى كشور را تهديد مى كند و در رده بندى عوامل تهديد توسط اين كارشناس، چراى بى رويه دام، بوته كنى، تبديل اراضى، جاده سازى، قطع درختان، خطوط انتقال نيرو و فعاليت هاى نظامى به ترتيب از جمله عوامل تهديد مناطق و حيات كشور معرفى شده است.
مجنونيان در كتاب مناطق حفاظت شده ايران مى نويسد: وضعيت حيات وحش كشور از شرايط مطلوبى برخوردار نيست و... صدور پروانه هاى ويژه شكار در مناطق تحت حفاظت در چنين شرايطى نمى تواند داراى پشتوانه علمى مطمئن باشد. اين نوع تظاهر به وفور حيات وحش هر هدفى داشته باشد در نهايت به نفع منابع قليل آن نيست و تنها كافى است يك ارزيابى ساده از ظرفيت برد اين مناطق به عمل آيد تا واقعيت روشن شود.
با اين وصف تا به امروز اكثريت قريب به اتفاق كارشناسان متخصص محيط زيست خواستار طرح ممنوعيت شكار در كشور شده اند و حتى در يك نظرسنجى به عمل آمده در سال ۷۷ در بين كارشناسان داخل سازمان محيط زيست اكثريت اين افراد بر اين موضوع تاكيد كردند اما نتايج اين نظرسنجى نه تنها هيچگاه منتشر نشد و حتى عملى نشد بلكه در سال ۸۱ سازمان محيط زيست لايحه اى را به دولت برد كه به موجب آئين نامه اجرايى شكار ويژه به تصويب رسيد. با تصويب اين آئين نامه در ۱۴/۱/۸۱ شكار مقامات عالى رتبه خارجى و شيوخ عرب از شمول ضوابط و قوانين شكار داخلى ايران خارج شد و عملى كه تا ديروز جرم محسوب مى شد با وضع اين آئين نامه وجاهت قانونى گرفت.

 

 
حراج حيات وحش به بهاى ناچيز
سيدجاويد آل داوود*
152868.jpg
يكى از عادات انسان هاى نخستين كه تا به امروز هم در جوامع بشرى باقى مانده، شكار است. البته فلسفه و انگيزه شكار در بين اين دو گروه متفاوت است. انسان هاى نخستين و حتى برخى انسان   هاى جوامع غيرمتمدن امروزى، تنها براى رفع گرسنگى شكار مى كنند در حالى كه در جوامع مترقى كنونى هدف از شكار فقط سرگرمى و تفريح است. بنابراين براى جوامعى همچون قبايل آفريقايى و آمريكايى كه با هدف سير كردن شكم شكار مى كنند ايرادى وارد نيست و حتى شرع اسلام هم اين نوع شكار را مجاز مى داند. اما اكثر مراجع تقليد شكار تفريحى را حرام اعلام كرده اند. با اين حال مسئولان دولتى هم اكنون براى انجام اين فعل حرام به ويژه براى شكارچيان خارجى مجوز قانونى صادر مى كنند و امكانات آن را هم فراهم مى كنند!
گذشته از حرام بودن فعل شكار تفريحى، آنچه امروز شكار را به يك دغدغه خاطر جدى براى كارشناسان و هواداران محيط زيست بدل كرده است مسئله كاهش جمعيت وحوش در كشور است كه شكار بى رويه به اين امر بيش از پيش دامن زده است و تنوع زيستى ايران را با يك بحران جدى مواجه ساخته است.
مديران سازمان حفاظت محيط زيست همچنان معتقدند كه صدور اين مجوزها براى ايجاد تعادل در جمعيت حيات وحش است در حالى كه با گذشت دو دهه، هنوز هيچ آمار دقيقى كه مبتنى بر روش هاى علمى آماربردارى و سرشمارى از وحوش باشد در اين سازمان وجود ندارد و معلوم نيست سازمان محيط زيست براساس كدام آمار مستند مجوز شكار صادر مى كند! از اين رو، انجمن حمايت از حيوانات ۳ سال قبل با اعلام سال ۸۱ به عنوان سال بدون شكار خواستار خريد تمامى پروانه هاى شكار به نفع وحوش از سازمان محيط زيست شد اما نه تنها اين سازمان پاسخى به درخواست   هاى مكرر حاميان حيوانات نداد بلكه متاسفانه در همان سال شاهد بوديم كه به پيشنهاد سازمان محيط زيست آيين نامه ويژه شكار در هيات دولت هم تصويب شد. «آيين نامه ويژه شكار» به سران كشورهاى خارجى اجازه مى دهد كه خارج از ضوابط شكار در ايران حتى حيوانات حمايت شده  را هم شكار كنند و مسئوليت اجراى اين آيين نامه به وزارتخانه هاى اطلاعات، امور خارجه و كشور و سازمان محيط زيست داده شد.
انجمن حمايت از حيوانات اين آيين نامه را كاپيتولاسيون دوم نام نهاده و با استخراج مغايرت هاى آن با قانون اساسى بارها خواستار لغو اين آيين نامه شده اما اين تلاش هم همانند موارد ديگر بى نتيجه ماند
و هم اكنون اتباع بيگانه به سادگى امكان شكار را كه از مصاديق انفال است به دست مى آورند. گرچه هدف اصلى اين آيين نامه ايجاد حسن روابط سياسى با ديگر كشورها تلقى مى شود اما اين پرسش پيش مى آيد كه در كداميك از كشورهاى دنيا موردى يافت مى شود كه محيط زيست را وجه المصالحه مسائل سياسى قرار داده باشند.چرا اين روح معنوى قانون در اين قبيل قوانين و آيين نامه ها كه محيط زيست را فدا مى كنند لحاظ نمى شود؟ چرا دولت براى انجام فعل حرامى چون شكار تفريحى به شكارچيان به ويژه شكارچيان خارجى مجوز مى دهد؟
حالا به همه اين موارد كه حيات وحش كشور را در معرض تهديد قرار داده است مى بايست به شكارچيان غيرقانونى كه مجوز خريد اسلحه هاى جنگى و غيرجنگى را به دست آورده اند هم اضافه كرد كه هر ساله براى دستيابى به اهداف خود محيط بانان بيگناه را هدف اصابت گلوله قرار مى دهند و اگر هم محيط بانى پيدا شود كه در برابر متجاوزان بايستد و او را هدف قرار دهد، مورد حمايت قرار نمى گيرد و همين امر باعث تضعيف روحيه مدافعان محيط زيست شده است.
مسئله شكار از نقطه نظر اجتماعى و روانى هم جاى بحث و بررسى فراوان دارد كه در اين مقوله نمى گنجد اما همان طور كه بارها متخصصان علوم روانشناسى گفته اند كشتن يك حيوان بى گناه و ايستادن و نگاه كردن به جان دادن آن نه تنها نوعى قساوت قلب محسوب مى شود كه از ديدگاه روانى مى تواند سرآغاز انجام بسيارى از اعمال خشونت بار ديگر هم در جامعه باشد.
هر انسانى قادر نيست يك حيوان را بدون آنكه آن حيوان آزارى به او رسانده باشد با شليك گلوله از پا درآورد و بعد هم با افتخار بالاى جسد خونين يك جاندار بايستد و عكس يادگارى هم بگيردعکس یادگاری شکارچیان

 
عکس یادگاری در کنار پرندگان کشته شده
 
 
 
عکس یادگاری شکارچیان2
*عضو هيات علمى دانشكده دامپزشكى دانشگاه تهران و رئيس انجمن حمايت از حيوانات ايران
      

به نقل از روزنامه ی شرق (همه ی عکس ها از سایت شرق نیستند ؛ بعضی ها متعلق به سایت دیده بانان زمین هستند.) 

 

+ من مخفف ها را مي نويسم  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

 تاريخ ايران در هيچ دوره اى چنين روند شتابناكى از انقراض گونه هاى جانورى و گياهى كه هم اينك در كشور در حال وقوع است به خود نديده است. در حال حاضر بيش از ۵۰ گونه از پستانداران و نزديك به يكصد گونه از پرندگان ايران با كاهش جمعيت و خطر انقراض مواجه هستند و روند رو به رشد تجاوز به عرصه هاى طبيعى و تخريب جنگل ها و مراتع، تالاب ها، درياچه ها و رودخانه ها روند انقراض را بيش از پيش تشديد كرده است.و اينك نوبت به سريع ترين دونده روى زمين و زيباترين گربه سان جهان يوزپلنگ آسيايى رسيده است...(ادامه ی مطلب)  
  
                                   راز فنا
                                       بيژن فرهنگ دره شورى
«شهر دقيانوس» را در جيرفت در طول يك سال ويران و خاكش را الك كرديم و به باد داديم. آب از آب تكان نخورد، هيچ كس اعتراض نكرد، هيچ مامور ميراث فرهنگى از غارتگران و حفاران غيرمجاز كتك نخورد و هيچ كارشناسى خود را در سازمان ميراث فرهنگى به آتش نكشيد. خبرنگار هيچ روزنامه اى رپرتاژ مستندى از اين فاجعه عظيم تهيه نكرد و كسى نفهميد كه چگونه و توسط چه كسانى اين بلا بر سر ميراث فرهنگى ما آمد. اين بلا برخورد شهاب نبود كه در لحظه صورت گرفته باشد. يك سال در روز روشن و در زير بلند آفتاب، هزاران نفر كندند و بردند، يك شهر كهن را، كهن ترين تمدن بشر را و تلويزيون ما با كانال هاى متعددش نگفت شهر دقيانوس كجا بود و چه شد؟ تلويزيون ما نگفت كه ما چه چيزى را از دست داده ايم! تلويزيون  ما هيچ نگفت. اين قبيل بلاها بر آثار كهن ما در مقياس كوچك و بزرگ دائم نازل مى شود؛ هر سال، هر ماه، هر روز و خبرى نمى شود. جنگل هاى شمال را تمام كرديم- جنگل هاى دشتى پائين دست، جنگل هاى ميان بند و جنگل هاى بالابند را. همه اين جنگل ها را با اشكوب هاى متعدد، با درختان و گياهان گوناگون و هزاران پستاندار و پرنده و حشره بى مانند به تدريج نابود و از صحنه روزگار محو كرديم. در هيچ دانشكده منابع طبيعى كسى اعتصابى راه نينداخت. هيچ كارشناس منابع طبيعى در زير چرخ هاى كاميون هاى قاچاقچيان چوب دزد كشته نشد.در سراسر ميهن پهناورمان چمن زارهاى پرمحصول و پرتوليد را شخم زده و به مزارع كم بازده كشاورزى تبديل كرديم. همه آهوها را زدند و دشت هاى ايران از آهن تهى شدند. هيچ كس گريه نكرد و هيچ كس مقاله اى در ماتم اين فاجعه ننوشت. شكاربان ها شهيد شدند باز هم خبرى نشد. شير و ببر منقرض شدند، گور و يوز و انواع آهوان ايران در حال انقراضند و به دنبال آنها صدها جانور ديگر را مى توان فهرست كرد. بسيارى از گونه ها را بدون آنكه بشناسيم از دست داده ايم براى هميشه.اگر تمام علم جهان و تمام ثروت جهان متحد شوند يكى از آنها را نمى توانند بازگردانند. انقراض حادثه اى ابدى است. تمام اين حوادث غم انگيز با ابعاد عظيم اش در سرزمين ما، پيش چشم  ما و بغل گوش ما رخ داده و ما هفتاد ميليون ايرانى نه ديديم، نه شنيديم و نه فهميديم كه چه چيزهاى با ارزشى را براى هميشه از دست داده ايم. ميراث طبيعى ما ثروت همه ايرانيان بوده و هست. ميراث فرهنگى ما  آبرو و حيثيت همه ايرانيان بوده و هست. همه چيز را از دست مى دهيم و كسى چيزى نمى گويد.دانشگاه ها، روزنامه ها، راديو و تلويزيون همه چيز مى گويند، همه چيز چاپ مى كنند، هر چيزى مى نويسند جز آنچه بايد بنويسند. بلايى كه بر سر بركه ها، رودخانه ها، درياچه ها و درياهاى ما مى آيد از بلاهاى ديگر كمتر نيست. چه كسى چه مى گويد و چه مى نويسد؟ چه حادثه و چه فاجعه اى بايد رخ دهد كه رسانه ها عكس العمل نشان دهند؟ چرا در اين مورد چيزى نمى گويند؟ چرا هيچ كس انتظارى هم ندارد؟ اين همه بودجه در اختيارشان مى گذاريم كه براى كشور ايران چه كارى انجام دهند؟ مهم ترين مسائل كشورمان چيست؟ مهم ترين ثروت و مهم ترين ويژگى حيثيتى ما كدام است؟ چه بلايى است كه اگر آمد جبران پذير نخواهد بود؟ چيست كه اگر از دست داديم ديگر نمى توانيم به دست آوريم؟ آيا خبرنگاران روزنامه ها، راديوها و تلويزيون هاى ما مى دانند؟ صد سال پيش يك باستان شناس انگليسى بسيارى از آثار باستانى مصر را طى چندين سال بر كشتى هاى كوچك و بزرگ بار كرد، به انگلستان برد و موزه هاى انگليس را پر كرد. اين باستان شناس در كتاب خاطرات خود كه آن هم صدسال پيش چاپ شده مى نويسد، «سال هاى سال توسط كارگران مصرى آثار باستانى مصر را از محل آثار به كنار رود نيل آورده و سوار كشتى مى كرديم. يكى از سركارگرها كه طى سال ها كار با ما مختصرى انگليسى ياد گرفته بود روزى از من پرسيد مگر در مملكت شما سنگ نيست كه اين همه سنگ از اينجا مى بريد؟»
كارگر بدبخت مصرى صد سال پيش نمى دانست چه چيز با ارزشى را بار كشتى هاى انگليسى مى كند. اكنون وضعيت فكرى ما با آن كارگر بدبخت مصرى صدسال پيش تفاوت چندانى ندارد. ما به صورت عام نمى دانيم چه چيزهاى با ارزشى را چقدر ارزان مى فروشيم. چقدر همه چيز را مفت از دست مى دهيم.
                                           
                               بانوى يوز
 
139167.jpg

لورى ماركر (Laurie Marker) از بنيانگذاران صندوق حفاظت يوز در سال ۱۹۹۰ است. اين سازمان كه مقر آن ناميبيا است به سرعت تبديل به مدلى براى راه هاى ابتكارى حمايت از گونه هاى در خطر انقراض و امكان استفاده همزمان انسان از همان زيستگاه شد.

 

 139140.jpg

حيوانى كه تا حد انقراض دوستش داشته ايم!

139176.jpg 

شير ايرانى و ببر خزر منقرض شد و هيچ اتفاق خاصى نيفتاده است. يوز ايرانى كه منقرض شود نيز از فردا هر كس به دنبال زندگى اش مى رود.

 139137.jpg

۱۱ سال از واقعه ی کشتار بی رحمانه ی یوزها در بافق در استان یزد می گذرد.ماریتا (تصویر بالا) تنها بازمانده ی این حادثه پس از ۹ سال تنهایی در پارک پردیسان تهران دیماه ۱۳۸۲به مرگی خاموش درگذشت.

                                نبرد نابرابر

 احداث بزرگراه ها، معادن، راه آهن، خشكسالى، چراى بيش از حد دام، شكار بى رويه، كمبود طعمه يوز و تكه تكه شدن زيستگاه ها در حال حاضر بزرگترين خطراتى است كه بقاى نسل اين جانور را در هاله اى از ابهام قرارداده و تداوم اين روند مى تواند براى هميشه اين جانور را از عرصه حيات پاك كند.(ادامه ی مطلب)

139149.jpg

دشواریهای تکثیر یوز در اسارت

139143.jpg

139134.jpg

 

139146.jpg


                                              سريع ترين
اگر در دنياى جانوران المپيكى برگزار شود برنده دوهاى سرعت ۲۰۰ و ۴۰۰ متر بدون ترديد يوز است...يوز در كمتر از دو ثانيه به سرعت ۶۵ كيلومتر در ساعت دست مى يابد و در لحظاتى از مرز ۱۱۰ كيلومتر در ساعت نيز فراتر مى رود. يوز مى تواند حداكثر سرعتش را تا ۲۰۰ الى ۳۰۰ متر حفظ كند كه دو يا سه برابر زمين فوتبال است.

139170.jpg 

                                                 يوز و يوزدارى در ايران

پيوند جادويى ميان يوز و انسان را مى توان تا مرزهاى پيش از تاريخ قوم هاى هند و ايرانى بازگرداند. در جاى جاى فلات ايران آثار و نقوش كهن بسيارى از حضور يوز وجود دارد. انسان هاى غارنشين عصر نوسنگى كه در كوهستان هاى مركزى فلات ايران سكونت داشتند به خوبى با يوز آشنا بوده اند و احتمالاً او را به خاطر پيروزمندى اش در شكار مى ستودند...

                                      139185.jpg

منبع:دانش نامه ی شرق/ویژه یوز/شهریور ۸۴

+ من مخفف ها را مي نويسم  دوشنبه 21 شهریور1384ساعت 3:47 قبل از ظهر  توسط رزا  | 

این رو هم به نقل از روزنامه ی شرق می آورم(با این که یک کم نه/بیشتر! دیر شده)

لطفاً نظر بدید!

 

095184.jpg
خواهش مى كنم گريه نكن و بهانه نگير. اين ماهى قرمز كوچولو اگر با تو به خانه بيايد عمرش كم مى شود. او اگر در دام نمى افتاد مى توانست دوازده سال عمر كند. اما در اين تنگ، به ماهى نرسيده جانش را از دست مى دهد. حالا كه كوچكى اين را از ما قبول كن و بهانه خريدن ماهى نياور. بزرگ تر كه شدى برايت مى گويم كه ماهى قرمز سابقه كمى بر سفره هفت سين ما دارد. تازه وارد است، بگذار زندگى اش را در آب هاى رودخانه ادامه دهد.

+ من مخفف ها را مي نويسم  یکشنبه 30 اسفند1383ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط رزا  | 

این مطلب را به نقل از روزنامه(سایت) شرق در وبلاگم می آورم.می دانم الان برای نوشتن این مطلب در وبلاگم خیلی دیر است اما کاچی بهتر از هیچی!  خود این مطلب چهارشنبه ۱۹ اسفند چاپ شده و فکر میکنم زمان مناسبش هم همان موقع بوده نه الان که همه ماهیهاشان را خریده اند.اما ما پر رو تر از این حرفهاییم! میخواستم زودتر این کار را بکنم ولی کارت اینترنت نداشتم.
راستی غیبت تقریباً طولانیم هم علتش این بود که هم مطلبی برای گفتن نداشتم هم اینکه(شاید مهم تر از دلیل قبلی!) به خاطر کامنتهای خیلی خیلی زیادم در پستهای قبلی دلسرد شده بودم که امیدوارم این دفعه جبران شود.کامنت هر چه که باشد برای صاحب وبلاگ بهتر از این است که کامنت دانش خالی باشد.دیگر دوست ندارم که التماس کنم :"کامنت بگذارید!"(چرا این قدر لفظ قلم نوشتم؟!)
گزارش كوتاه:
                                مرگ ۵ ميليون ماهى قرمز
                                            براى عيد
                    از ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردين اتفاق مى افتد
گروه اجتماعى: سالانه بين ۳ تا ۵ ميليون قطعه ماهى قرمز بين ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردين كشته مى شوند. تجارت ماهى هاى قرمز كه از اوايل اسفندماه آغاز مى شود علاوه بر ايجاد معضلات زيست محيطى به دليل انتقال نادرست ماهى ها از حوضچه ها و مراكز پرورش به مغازه ها و سپس منازل، مشكلات بهداشتى را نيز براى اعضاى خانواده ها و به ويژه كودكان به وجود آورده است. ماهى قرمز كه يكى از نمادهاى فرهنگ چينى است از ۸۰ سال پيش همراه با چاى به ايران وارد شد و به عنوان تفنن و يك ايده جديد در سفره هفت سين ايرانى جاى گرفت. ماهى قرمز كه به واسطه اسم عربى اش (سمك) به عنوان يكى از سين هاى هفت سين در كنار ساير سين هاى سفره جا داده شد، هيچ ريشه فرهنگى براى نوروز ايرانى نداشته و عملاً حضور اين نشانه غيرايرانى در سنن ايرانى به كشتار ميليونى ماهى هاى قرمز در ايام عيد منتهى شده است. در آخرين تابلوى نقاشى سفره هفت سين كمال الملك كه در مجموعه كاخ موزه سعدآباد نيز موجود است هيچ نشانى از ماهى قرمز ديده نشده و شواهد نشان مى دهد ماهى قرمز بيش از ۵۰ سال نيست كه به سفره هاى هفت سين ۲۵۰۰ ساله ايرانى راه پيدا كرده است.
• تجارت مرگ ماهى ها
ماهى هايى كه خانواده ها براى ايام عيد خريدارى كرده و به منازل خود مى برند ماهى هاى سكته كرده و بيمار هستند. در آخرين گزارش ارائه شده از يكى از سايت هاى زيست محيطى آمريكا، ماهى هاى قرمز كه در محيط ها و آب هاى آلوده رشد پيدا كرده و به همان شيوه به شهرها منتقل مى شوند، مى توانند عامل انتقال بيمارى سل باشند. همچنين گزارش شده است به علت انتقال غيربهداشتى ماهى هاى قرمز آنها مى توانند عاملى براى انتقال بيمارى سالموندا محسوب شوند. ماهى هاى قرمز كه بدون هيچ گونه نظارتى از سوى سازمان حفاظت محيط زيست و سازمان دامپزشكى و حتى شيلات در استخرها و حوضچه هاى غيراستاندارد پرورش داده مى شوند در حالى به شهرهاى بزرگ از جمله تهران منتقل مى شوند كه در حين انتقال به دليل تكان هاى شديد سكته كرده و درصد قابل توجهى از آنها مى ميرند. ماهى هاى باقى مانده نيز هنگام سايزبندى شدن براى قرار گرفتن در ظروف مختلف و تعيين قيمت سكته ديگرى را تجربه مى كنند. حضور در ميدان مادر (تره بار) تهران و مشاهده تقسيم بندى ماهى هاى قرمز دليل فوت سريع ماهى هاى قرمز را بعد از قرار گرفتن در تنگ هاى ماهى خانه هايمان نشان مى دهد. فروشندگان با چنگ زدن در سطل هاى ماهى و جداسازى آنها براساس اندازه هاى كوچك و بزرگ و پرتاب آنها از فاصله دور درون ظروف ديگر منجر مى شوند تا تنه ماهى ها آسيب ديده و زخمى شده و اين ماهى بعد از رسيدن به تنگ هاى ماهى  ما روى آب قرار گرفته و به پهلو دراز مى كشد. دكتر مهرناز عطرى مديرگروه زيست محيطى مهر ايران كه به مدت سه سال براى ممانعت از فروش مارهاى آبى و لاك پشت ها در ايام عيد تلاش كرده و توانست با موافقت برخى ارگان ها و سازمان حفاظت محيط زيست قانون مجازات و جريمه هاى گزاف، تا حدودى جلوى فروش مارهاى آبى و لاك پشت ها را بگيرد، معتقد است: ماهى قرمز و كشتار ميليونى آنها در ايام عيد هنوز در دستور كار هيچ سازمانى قرار نگرفته و به همين دليل ما هر ساله قبل از سال تحويل و پس از آن در تنگ هاى كوچك منازل شاهد مرگ سريع ماهى هاى قرمز هستيم. وى با اعتراض به شيوه نادرست رهاسازى  ماهى هاى قرمز در ايام بعد از عيد در رودخانه ها و حوض هاى بوستان ها گفت: اين شعار نادرست رهاسازى عملاً به مرگ دوباره ماهى ها منتهى مى شود.
دكتر عطرى با اعتراض به عدم همكارى رسانه هاى جمعى به ويژه شبكه هاى راديو براى اطلاع رسانى درباره اين ماجرا گفت: مردم ما تصور مى كنند ماهى قرمز ركنى از سفره هفت سين است. به همين دليل خود را ملزم به خريد اين آبزى آسيب پذير مى كنند، غافل از اينكه اين ماهى فقط عاملى براى تجارت و افزايش سود براى گروهى سودجو است. وى تاكيد مى كند: در صورتى كه مردم بدانند ماهى قرمز كه در فرهنگ چينى نشانه مرگ است هرگز در سفره هفت سين ايرانى كه همه عناصر آن نشانه بارورى و زندگى است آن را وارد نمى كردند. از سوى ديگر بسيارى از خانواده ها به اجبار ماهى قرمز را براى سفره هفت سين خود تهيه مى كنند و در پايان تعطيلات در انتظار مرگ ماهى قرمز و رهايى از تعويض آب وى مى مانند.
دكتر عطرى معتقد است: سنت و فرهنگ و پويايى و صحت آن را بايد از مراسمى كه هنوز در روستاها جريان دارد پيگير شد. به همين دليل مشاهده مى كنيم در هيچ كدام از سفره هاى هفت سين روستايى ما، ماهى قرمز جايى ندارد. حتى در فرهنگ چينى نيز تاكيد شده است ماهى را براى عيد تهيه مى كنند تا با رهاسازى آن در بركه حيات را به خانواده خود بازگردانند. دكتر عطرى تاكيد مى كند:  با نخريدن ماهى هاى قرمز براى سفره هاى هفت سين، سفره هايمان هيچ كسرى نخواهد داشت علاوه بر اينكه موفق خواهيم شد راه انتقال انواع بيمارى ها را به منازل خود گرفته و جلوى سودآورى گروهى سودجو را كه فقط به خاطر پول ماهى قرمز بيمار و سكته كرده پرورش مى دهند، خواهيم گرفت.
+ من مخفف ها را مي نويسم  شنبه 29 اسفند1383ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

   دیشب بیکار بودم و تصمیم گرفتم برم تو اینترنت برای پوسترم عکس پیدا کنم. 

    رفتم تو سایت گوگِل و killing animals photos رو سِرچ کردم ولینک اولین سایتی رو که در لیستش بهم پیشنهاد داده بود رو زدم.یک سایت ژاپنی بود که هر دو دقیقه یک بار مِسِجی می داد که تقریباً یک چنین مفهومی داشت:اگه می خواید فونت ها رو درست ببینید باید فونت های ژاپنی رو داونلود کنید.(البته به انگلیسی!) منم هر دفعه کَنسل رو میزدم و اونم که سِمِج!؛ ول نمی کرد!

   چشمتون روز بد نبینه! عکسهایی اونجا دیدم که از جلو چشمام کنار نمیرن؛یکی از یکی وحشتناک تر.

   همشونم عکسهای گربه ها،سگها، خرگوشها ، موشها وبعضی حیوونای دیگه ای بودند که ژاپنی ها(و کره ای ها،یا شایدم چینی ها) در حال کشتن یا پوست کندنشون بودند که باهاشون غذا درست کنند! البته بعضی عکسها هم حیواناتی از این قبیل رو نشون میداد که رو هم، رو هم توی یک قفس تنگ،چپونده شده بودند و در انتظار مرگ به سر میبردند.

   من تنها کاری که میکردم این بود که عکسها رو در اندازه ی کوچکشان سَر سَری و در حالی که سعی میکردم بهشون دقت نکنم،ببینم و روشون کیلیک کنم؛و وقتی به اندازه ی بزرگش در اومد، بدون اینکه نگاهشون کنم،یه جایی تو کامپیتر سِیوشون کنم.گاهی بعضی از عکسها اون قدر حالمو بد میکرد که از دیدن دوباره ی اون پیغام مسخره که دو دقیقه یک بار مزاحم کارم میشد؛به دلیل اینکه یک کم حواسمو پرت میکرد خوشحال میشدم!

   با این حال همین قدر دیدنشون هم به اندازه ی کافی اعصابمو خرد کرد و باعث شد هم از انتخاب موضوع "حمایت از حیوانات" یا" مبارزه با خشونت علیه حیوانات"برای پوسترم پشیمون شم و هم بر انتخاب همین موضوع برای پوسترم مصمّم تر!

   پشیمون به خاطر این که اگه بخوام پوستری با این موضوع طراحی کنم باید هزار تا عکس دیگه شاید بدتر از اینایی که دیشب دیدم ببینم و پیدا کنم که این کلی اعصابمو خرد میکنه و شاید تا مدتی هم روم تأثیر بذاره.

   مصمّم هم به خاطر این که دیدم واقعاً حقشه به خاطر این همه خشونت و رفتار غیر انسانی ای که با حیوانات درنقاط مختلف دنیا میشه،پوستری با این موضوع طراحی کنم؛ هرچند ممکنه فقط طراحی کردن یک چنین پوستری بدون این که در جایی به نمایش در بیاد،تأثیری تو قضیه نداشته باشه، ولی این موضوعیه که از نظر من اهمیت داره و ارزش و جای کار کردنو داره.

            _____________________________________________________

 

  پ ن1: واقعاً جای تأسف داره که کشورهایی مثل چین و ژاپن که ازنظرعلمی و صنعتی این قدر پیشرفت کرده اند،هنوز با این شیوه های وحشیانه حیوانات رو میکُشند! اون هم حیواناتی مثل سگ وگربه که این قدر باهوشند وهمیشه در طول تاریخ به بشر خدمت کرده اند.

  پ ن2:برید خدا رو شکر کنید که بهتون رحم کردمو چند نمونه از اون عکسا رو براتون اینجا نذاشتم که ببینید!(البته باید اعتراف کنم که می خواستم این کارو بکنم ولی وقتی رفتم که از بین عکسها چند تاشونو انتخاب کنم که اینجا بذارم،خودم از دیدن دوبارشون منصرف شدم.به غیر از این دلم نمی خواست هر دفعه که وبلاگمو باز می کنم ، چشمم بهشون بیفته! البته شاید بعداً این کار رو کردم؛مخصوصاً اگر کسی توی کامنت ازم بخواد.)

  پ ن3:راستی فردا عید قربانه! یعنی این که فردا هرجا بری قدم به قدم دارن گوسفند سَر میبُرَن! امشب به بابام گفتم:" اگه دوربینمو بهت بدم فردا میری وقتی دارن گوسفند میکُشن ازش عکس بگیری؟"بابام گفت:" نه." گفتم:" چرا؟" گفت:" به خاطر این که دوست ندارم برم از نزدیک سر بریدن گوسفندا رو ببینم."

  یاد جمله ی صادق هدایت افتادم: "هر گاه همه ی مردم وادار می شدند حیواناتی را که می خورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشت خواری دست می کشیدند."

 

+ من مخفف ها را مي نويسم  جمعه 2 بهمن1383ساعت 4:2 قبل از ظهر  توسط رزا  |