تبليغاتX
شازده کوچولو - عیاشی!

 

آن قدر همه چيز خارج از اراده ي ما پيش مي رود که فکر مي کنم بهتر است بي تفاوت باشم. مثل بيشتر آدم ها. راجع به همه چيز؛ حتي آدم ها...

چه فايده دارد براي چيزي که خودم نمي توانم تغييرش بدهم حرص بخورم يا خاطراتي را به ياد بياورم که گذشته و تمام شده و به چيزهايي فکر کنم که از دست رفته؟!

دلم مي خواهد مجسمه اي مي شدم يا به هيچ چيز فکر نمي کردم.

نمي دانم چرا ياد اين جمله ي کامران در نفس عميق مي افتم: "کاش مي تونستم عياشي کنم."

با اين که من از اين کلمه تو اين ديالوگ خوشم نمياد: "عياشي"

+ من مخفف ها را مي نويسم  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط رزا  |