تبليغاتX
شازده کوچولو - انتقاداتی از قسمت 6هری پاتر و مواردی در جواب مخالفان کتاب های هری پاتر

 توصیه می کنم فقط کسانی که هری پاتر (مخصوصاً قسمت ششم آن؛ هری پاتر و شاهزاده ی نیمه اصیل) را خوانده اند مطلب زیر را بخوانند چون فکر نمی کنم برا ی کسانی که کتاب را نخوانده اند جالب باشد و فایده ای داشته باشد.ولی از قسمت بنفش به بعد تاثیرات مثبت کتاب هری پاتر را نوشته ام که به درد کسانی که کتاب را نخوانده اند و یا با آن به عنوان یک کتاب صرفاٌْْ تخیلی مخالف هستند نیز می خورد.

دیشب تمام شد.هری پاتر ۶ را می گویم.حالم واقعاً گرفته است! احساس خوبی ندارم؛ هم از پایان ناخوشایند کتاب6، هم از اینکه کتاب را تمام کرده ام.ای کاش وقت داشتم تا بیشتر کشَش می دادم و مجبور نبودم زود تمامش کنم.از رولینگ هم راضی نیستم.(این اولین باری است که به او انتقاد دارم و از او کاملاً راضی نیستم) زیادی جزئیات را حذف کرده بود.به نظر من جا داشت و می توانست بدون این که خسته کننده شود خیلی بیشتر از این به بعضی مسائل فرعی تر بپردازد.(مثلاْ بیشتر به رابطه ی جینی و هری می پرداخت) ولی گویا خواسته سریع و بدون طفره رفتن برود سراغ اصل مطلب که همان جریان ولدمورت و مبارزه با اوست بنابر این چیز های دیگر را خلاصه کرده بود.اگر اشتباه نکنم در قسمت های قبلی بیشتر از این قسمت به کلاس ها و درس ها و مسایل جزیی تر پرداخته بود.برای همین هم بعد از خواندن قسمت ششم، از اینکه آن متنی را که از رولینگ خواسته بود قسمت 7 (قسمت آخر) را طولانی تر بنویسد -اینترنتی- امضا کردم، کاملاً راضی و خوشحال هستم.گرچه مطمین نیستم آن امضا ها بتوانند واقعاً در نوشتن قسمت آخر تاثیری بگذارند.نمی دانم چرا رولینگ در این قسمت از پرداختن به جزئیات و مسایل فرعی تر خودداری کرده بود.مگر نمی داند که مخاطبان هری پاتر از تمام شدن آن ناراحت می شوند و ترجیح می دهند کتاب طولانی تر باشد.مگر نمی داند این کتاب و این مخاطبان کشش جزئیات بیشتر را دارند؟!

به غیر از این از چگونگی عکس العمل ها ی شخصیت ها (مخصوصاً هری) در مقابل مرگ دامبلدور خوشم نیامد و اصلاً به نظرم راضی کننده و قابل قبول نبودند.به نظرم قبول مرگ دامبلدور برای هری بسیار سخت تر از این بود که بتواند به هاگرید بگوید دامبلدور مُرد و بعد از آنکه از کنار جسد دامبلدور با جینی به درمانگاه رفت، بتواند در مورد مرگ دامبلدور و چگونگی آن توضیح بدهد یا از کسی سوال بپرسد. بعد از مرگ دامبلدور هری حتی فریادی از ناباوری و خشم هم نکشید که به نظر من خیلی طبیعی تر بود اگر این کار را میکرد. بعد از مرگ دامبلدور روند عکس العمل های شخصیت های دیگر هم طبیعی و قابل قبول نبود.حتی در زمان کوتاهی بعد از مرگ دامبلدور خانم ویزلی و تانکس در درمانگاه به طوری خیلی عادی انگار که تازه فرصت خوبی بدست آمده در مورد ازدواج صحبت کردند.

 به این نتیجه رسیده ام که رولینگ در مورد شخصیتهای محوری و کلیدی داستانش و حتی خوانندگانش خیلی بی رحم عمل می کند و شوخی هم ندارد.در قسمت پیش (هری پاتر و محفل ققنوس) وقتی سیریوس بلک مرد فکر می کردم حتماً دوباره در قسمت های بعد به نحوی بر میگردد و رولینگ با رو کردن جادو و قانون جدیدی باز هم ما را غافلگیر می کند و سیریوس را بر می گرداند. زیرا فکر می کردم امکان ندارد رولینگ شخصیت مهمِ سیریوس؛ پدر خوانده ی هری که پشتیبان و تکیه گاه او بود را به این راحتی و به خاطر یک اشتباه، از بین ببرد.ولی حالا که دامبلدور هم در اثر اشتباهات خودش (خوش بینی و اعتماد بیجایش به اسنیپ) و دیگران مرد مطمین شدم که رولینگ در کشتن شخصیت های محوری داستانش تعللی نمی کند و شوخی هم ندارد.همینطور مطمین شدم که در آخر کار فقط هری به همراه ران و هرمیون (دوستان واقعی اش) و شاید جینی هستند که باید به تنهایی وارد عمل و مبارزه شوند و با ولدمورت مقابله کنند.به نظرم رولینگ با کشتن پشتوانه های هری (سیریوس و دامبلدور) نشان داد که می خواهد در آخر، هری به تنهایی و بدون کمکِ جادوگران بزرگتر با لرد ولدمورت روبرو شود. و من شخصاً از سال پیش (بعد از اینکه هری پاتر 5 را خواندم و با توجه به بعضی اشارات مبهم رولینگ) به این نتیجه رسیدم که در پایان و آخر همه ی ماجرا ها، هری کشته می شود و این طور نتیجه گیری کرده ام که هری و لرد ولدمورت هر دو –ودر جریان مبارزه با هم-از بین می روند.و در واقع هری فدا می شود تا ولدمورت را ازبین ببرد. بنابراین هری پاتر یک داستان حماسی/تراژیک خواهد بود. ای کاش نبود! من فکر می کنم خودم نمی توانم این پایان را تحمل کنم و از داستان راضی باشم. ولی به نظر می رسد رولینگ معتقد است داستانها لزوماً نباید پایان خوشی داشته باشند و یا شاید داستان های با پایان ناراحت کننده و غم انگیز را بیشتر می پسندد.شاید هم با ازبین بردن هری پاتر به عنوان کسی که باید فدا می شد تا ولدمورت (مظهر بدی و ظلم و خشونت) را از بین ببرد، می خواهد شجاعت و فداکاری را بیش از پیش در داستانش نمایان کند. به هر حال من حاضرم سر این پایان با هرکس که بخواهد شرط ببندم.

نکته هایی هم برای کسانی که به کتاب هری پاتر انتقاد می کنند و آن را به عنوان کتابی صرفاً تخیلی و تفریحی زیر سؤال می برند در زیر نوشته ام: (جالب اینجاست که اکثرشان حتی یک جلد از کتاب های هری پاتر را هم نخوانده اند و نمی خواهند به عنوان کتابی که پرفروش ترین کتاب در سراسر دنیا شده و میلیونها آدم از سراسر دنیا آن را می خوانند و به آن علاقه دارند، به خودشان زحمت خواندن آن را بدهند تا بفهمند چرا این کتاب این همه طرفدار پیدا کرده!)

1-هری پاتر در عین حال که کتابی تخیلی است و با جادو و چیزهای غیر واقعی سر و کار دارد به شدت واقعی و قابل قبول به نظر می رسد.این رمان به نحو شگفت انگیزی به رغم تخیلی بودن، باورپذیر است. و آن هم به دلیل تخیل فوق العاده قوی ، هوش  ، زیرکی و نبوغ نویسنده ی آن است که طوری مسایل را به هم مرتبط می سازد و کنار هم می گذارد که روند ماجرا کاملاً منطقی به نظر می آید و به ندرت می شود ایرادی از آن گرفت.

2-شکل معما گونه ای که اتفاقات و ماجراهای هر قسمت از کتاب دارد،کاملاً خواننده را به فکر وا می دارد و او را وادار می کند در ذهنش با کنار هم قراردادن و تجزیه تحلیل کردن اتفاقات ،در مورد پاسخ معما فکر کند.

3-شاید این تأثیراتی که می خواهم به آن ها اشاره کنم در ظاهر جزیی و کوچک به نظر برسند ولی کمتر کتابی است که این تأثیرات را به طور ریشه ای در ناخود اگاه خواننده وارد کند؛ در اغلب کتابها تأثیرات خوب فقط در حد شعار در ذهن و شخصیت خواننده باقی میماند. کتاب هری پاتر شجاعتی بیش از پیش برای خواننده ی خود به ارمغان می آورد. روحیه ی مقاومت و فداکاری را در شخصیت خواننده اش افزایش می دهد. در روزگار دوستی های سطحی که صرفاٌْْ به منظور خوشی و پر کردن اوقات فراغت است ، دوستیِ هری، هرمیون و ران که هنگام سختی ها در کنار هم هستند و تا پای جان برای یکدیگر فداکاری می کنند، به عنوان الگویی برای دوستی همواره در ذهن و ناخوداگاه خواننده ثبت می شود.

+ من مخفف ها را مي نويسم  پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط رزا  |