تبليغاتX
شازده کوچولو - مردم بخوابید! شهر امن و امان است!

 

همه چيز دارد جلوي چشم هايمان نابود مي شود.

کسي حرفي نمي زند، کسي کاري نمي کند.

آن قدر فاجعه اتفاق افتاده که برايمان عادي شده. همه ي اتفاقات بد، همه ي چيزهايي که نبايد اتفاق بيفتد، برايمان عادي شده است.

شايد آن قدر فاجعه عميق است که

کسي عمقش را نمي بيند، کسي عمقش را نمي فهمد!

چشم هايمان، گوش هايمان و حتي احساسمان به همه چيز عادت کرده است.

هرچقدر فاجعه بيشتر و عميق تر مي شود، بيشتر عادي و پيش پا افتاده به نظر مي رسد.

آيندگان به ما مي خندند! به ما که هر روز تيتر هاي درشت را ريزتر مي بينيم و تنها petition online براي هم مي فرستيم.

در حالي که داريم چاي مي نوشيم، تيتر روزنامه يا يک سايت خبري را نگاهي مي اندازيم که از يک فاجعه خبر مي دهد. يک حبه قند ديگر بر مي داريم و روزنامه را کناري مي اندازيم، بعد مي پرسيم: راستي مي دوني فلاني فلان چيز رو چند خريد؟! اَه... پس سر من حسابي کلاه رفته...

و بعدش هم يک سريال پرطرف دار شروع مي شود که همه ي شهر با اشتياق آن را دنبال مي کنند. فعلاً مساله اي مهم تر از حامله شدن نسرين و موهاي زايد نرگس يا کچل شدن آن يکي توي دنيا وجود ندارد.

فردا صبح هم هر کسي مي رود دنبال کار هاي روزانه و روزمره ي خودش. مثل هميشه.

+ من مخفف ها را مي نويسم  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط رزا  |